ٍstudent of Ferdowsi university
در این راه کوششهای فراوانی صورت گرفت؛ در شکلهای زیر می توانید نمونه هایی از طرحهای پیشنهادی را ببینید. آیا می توانید بگویید چرا این ماشینها کارایی عملی ندارند؟ یافته های حاصل از آزمایشان نشان داد که ساختن چنین ماشینی غیر ممکن است. قانون اول ترمودینامیک نیز چیزی نیست، مگر بیان همین بقای انرژی. قانون اول به ما اجازه می دهد که مقدار مجهول گرما یا کار لازم برای یک فرآیند را با استفاده از مقدار گرما و کار لازم برای فرآیندی متفاوت که سیستم را از همان حالت آغازین به حالت نهایی مشابه می رساند، محاسبه کنیم. یک بطری را که از نظر حرارتی عایق بندی شده با گاز آرمانی در دمایی مانند T1 بردارید، و به وسیله یک لوله که شیری دارد، آن را به بطری عایق بندی شده دیگری که خلاء شده است متصل کنید. (شکل بالا) اگر ناگهان شیر را باز کنید، گاز از بطری اول به درون دومی خواهد شتافت تا فشارها برابر شوند. به طور تجربی، دریافته ایم که این فرآیند انبساط آزاد، دمای گاز را تغییر نمی دهد- هنگامی که گاز به تعادل دست می یابد و از شارش باز می ایستد، دمای نهایی هر دو بطری برابر با دمای آغازین(T1) است. چه چیزی می توانیم از این مشاهده تجربی استنتاج کنیم؟ از آنجا که بطریها از نظر حرارتی از محیط پیرامونشان عایق بندی شده اند، فرآیند انبساط نه گرمایی به گاز می افزاید و نه از آن می گیرد. یعنی Q=0 است. افزون بر این، فرآیند انبساط متضمن کاری نیست ( به استثناء مقدار ناچیزی که برای چرخاندن شیر لازم است)، یعنی W=0 است. در نتیجه قانون اول به ما می گوید که انرژی گاز تغییر نمی کند. برابر 0/01 ژول بر درجه کلوین خواهد بود. آلبرت اینشتین از پای درآمده بود. سه شب متوالی پسرنوزادش هانس گریه میکرد، خانواده تا صبح بیدار بودند. بالاخره آلبرت چرتی زد... اما دیگر وقت آن بود که بیدار شود وسر کار برود. او از یک روز هم چشم نمیپوشید و برای خانواده جوانش نیاز به یک شغل داشت. آلبرت قدم زنان به اداره ثبت اختراع که در آنجا کارشناس فنی درجه سه بود میرفت. حالیکه نگران والدینش بود، آنها پیرتر و سستتر میشدند و روابط او با آنها اجباری شده بود چون موافق با ازدواج او با میلوا نبودند…نگاهش به پنجره فروشگاهی افتاد.موهایش آشفته بود. او باز هم فراموش کرده بود شانه بزند. آلبرت همه فشار و مسئولیتی را حس میکرد که هر همسر و پدری حس میکند. برای آرامش، او در فیزیک انقلاب کرد. یکی از سوالاتی که در فیزیک کوانتوم در مورد پدیده تونل زنی وجود دارد اینست که چرا ذراتی که از درون یک سد عبور میکنند به نظر میرسد که سریعتر از سرعت نور حرکت میکنند اما در فضای خالی اینگونه نیست؟ این پارادوکس ( تناقض) از سال 1932 بحث های زیادی را در جامعه فیزیک در بر داشته است. اما هربرت وینفول (Herbert Winful) پروفسور دانشگاه میشیگان (University of Michigan) معتقد است که پایانی برای این سوالات پیدا کرده است. وینفول میگوید که نتایج تئوریکی اش نشان میدهند که آنچه که اندازه گرفته میشده و محاسبه میگردیده در واقع مدت زمان عبور ذره از دونقطه داخل سد نبوده بلکه زمان خالی کردن سد از انرژی موجود آن میباشد. به این زمان تاخیر گروه (group delay) میگویند. وینفول با استفاده از ساختارهای فتونیکی خاصی (photonic band gap structures) ریاضیات تئوریش بدست آورد. این ساختار ها برخی از طول موج های نور را فیلتر میکنند و بقیه را عبور میدهند. او سپس تاخیر امواج الکترومغناطیسی را که از آن ساختار ها عبور میکردند را محاسبه مینمود و فهمید که نتیجه دقیقا برابر مدت زمانی است که طول میکشد تا انرژی از دو انتهای سد بیرون آید. مثالی از چگونگی تاخیرگروه در تونل زنی کوانتومی به این قرار است: دو اتوبوس توریستی را تصور کنید. یکی با 100 مسافر و دیگری 10 نفر. اتوبوس ها به سمت یک رستوران در حرکتند. آنها با هم به مقصد میرسند، اما اتوبوسی که 10 نفر در آن هستند زودتر خالی میشود و مسافران زودتر سر شام میروند. اگر زمان رسیدن را به صورت زمان متوسط رسیدن یک مسافر به میز شام تعریف کنیم آنگاه این زمان برای اتوبوسی که کمتر مسافر دارد کوتاهتر است. همچنین بیان میکند که چرا زمان تاخیرگروه بدون توجه به مسافت طی شده مساوی است. در تونل زنی کوانتومی بیشتر ذرات ( آدم های داخل اتوبوس) به بیرون سد میروند و فقط تعداد کمی از درون آن عبور میکنند. در مقایسه با جایی که سد وجود ندارد، حضور سد باعث کاهش مقدار انرژیی میشود که میتواند ذخیره گردد. زمان تاخیری اندازه گیری شده مستقیما با انرژی ذخیره شده ارتباط دارد و همان زمانی است که طول میکشد تا این انرژی ذخیره شده آزاد شود. وقتیکه سد را طویل تر کنیم مدت زمان هیچ تغییر نمیکند چونکه سد یک مقدار ظرفیت انرژی معین دارد که به طول آن ربطی ندارد دقیقا مانند اتوبوس که گنجایش معین دارد صرف نظر از اینکه چه مسافتی را میپیماید. وینفول نتایجش را در 25 جولای به صورت مقاله مدعو در کنفرانسی در واشنگتن به نام Slow and Fast Light Conference ارائه میکند. او میگوید:" این یک سوال مهم از دیدگاه بنیادی فیزیک است، اما از طرف دیگر مهم نیست! زیرا که به شما سرعت نهایی که دستگاه های تونل زنی میتوانند کار کنند را میدهد. نتایج من به نوعی غمناک هستند چرا که نشان میدهد ما نمیتوانیم بیشتر از سرعت نور حرکت کنیم." استفان هاوکینگ (Stephen Hawking) فیزیکدان دانشگاه کمبریج (University of Cambridge) بعد از حدود 30 سال که مطرح کرده بود یک سیاهچاله همه چیز را نابود میکند گفت که اشتباه میکرده! در اوایل 2004 ، Samir Mathur از Ohio State University نشان دادند که اگر یک سیاهچاله بر طبق نظریه ریسمان مدل بندی شود ( که در آن دنیا بجای آنکه از ذرات نقطه ای ساخته شده باشد بصورت ریسمانهای نازک مرتعش تصور میشود ) آنگاه سیاهچاله توده ای در هم از ریسمان ها میشود و تابش هاوکینگ ساطع شده از این "توپ ریش ریش" (!) حاوی اطلاعات داخل سیاهچاله خواهد بود. حالا به نظر میرسد که هاوکینگ هم جوابی برای این چیستان دارد و جامعه فیزیک با این خبر سر در گم شده است. او درخواست کرده که یافته هایش را در هفدهمین کنفرانس بین المللی نسبیت عام و گرانش در ایرلند اعلام کند. کرت کاتلر (Curt Cutler) فیزیکدان انستیتو آلبرت اینشتین گلم (Albert Einstein Institute in Golm) و مسئول کنفرانس میگوید :"او نامه ای فرستاد که میگفت< من پارادوکس اطلاعات سیاهچاله را حل کردم و میخواهم در مورد آن صحبت کنم.> و من هم هیچ پرینتی نداشتم اما به اعتبار او واقف بودم " با اینکه هاوکینگ هنوز کاملا اطلاعات دقیق و محاسبات ریاضی اش را معلوم نکرده است اما جزئیاتی سطحی از سمیناری که در کمبریج داشته بدست آمده که سیاهچاله هاوکینگ برخلاف یک سیاهچاله کلاسیک دارای یک افق رویداد ( event horizon ) تعریف شده نیست و نمیتواند همه چیز داخل را از دنیای بیرون مخفی کند. هاوکنیگ سالها پیش روی این موضوع شرط بسته بود و اگر ایده های جدیدش موفق شوند بازنده خواهد بود! فیزیکدانان دانشگاه پیتزبرگ (University of Pittsburgh) شکل جدیدی از ماده را بوجود آوردند که دارای مشخصه های لیزرها و ابررساناها میباشد. در این کار روش جدیدی برای انتقال انرژی از نقطه ای به نقطه ی دیگر ارائه گردیده است که ابزار کم مصرف برای تولید باریکه های نوری لیزر مانند میباشد. پژوهشگران دانشگاه پیتزبرگز و همکاران آنها در آزمایشگاه های بل (Bell Labs) در نیوجرسی جزئیات کارشان را در 18 May مجله Science چاپ کرده اند. دیوید اسنوک (David Snoke) سرپرست تیم تحقیقاتی اظهار داشته است که این حالت جدید یک جامد میباشد که انباشته شده از ذرات انرژی به نام پلاریتون ها (polariton) که کند گردیده و به دام افتاده اند. او و همکارانش با استفاده از ساختار های اپتیکی خاصی که شامل لایه های نانو متری میشوند توانستند که پلاریتون ها را طوری به دام اندازند که قادر باشند آزادانه درون جامد حرکت کنند و چیزی مانند ابرشاره (superfluid) را تشکیل دهند. در حالت جدید ماده که میتوان آن را ابرشاره پلاریتونی نامید این رفتار سبب ایجاد باریکه نوری خالصی میگردد که خیلی به نور لیزر شبیه است اما بسیار بازده بیشتری دارد. ابرشاره ها و ابررساناها احتیاج به دماهای فوق العاده پایین دارند. این دماها بر حسب فارنهایت به ترتیب 280- و 450- درجه برای ابرشاره و ابررسانا تخمین زده شده است. ابرشاره پلاریتونی در دماها خیلی بالاتر هم میتواند پایدار باقی بماند و حتی در آینده نزدیک این امکان وجود خواهد داشت که در دمای اتاق نیز قابل دسترس باشند. تله ی پلاریتونی که توسط اسنوک ابداع شده است از تکنیکی شبیه به آنچه که برای ابرشاره نمودن اتم های گاز بکار میرود و به چگالش بوز – انیشتین (Bose-Einstein condensate) معروف است استفاده مینماید. (این نوشتار برگرفته از سخنرانی ریچارد داوکنینز در مراسم دریافت نشان افتخار اومانیست سال 1996 از انجمن اومانیست های آمریکا است.) امروزه هشدارهای آخرالزمانی درباره ی خطرات ویروس ایدز، "جنون گاوی" و خیلی امراض دیگر باب شده است، اما من فکر می کنم که می توان ایمان را هم یکی از بلایایی دانست که نه تنها با امراضی مثل آبله قابل مقایسه است، بلکه ریشه کن کردن آن بسیار دشوارتر است شما می توانید درسی به ارسطو بدهید. درسی که همه ی وجودش را به رعشه بیاندازد. ارسطو یک علّامه ی دهر بود، عقل کلّی بود برای تمام اعصار. اما شما نه تنها می توانید در مورد جهان بیش از او بدانید، بلکه می توانید فهم عمیق تری از کارکرد همه چیز داشته باشید. این مزیتی است که زندگی پس از نیوتون، داروین، انشتین، پلانک، واتسون، کریک و دیگر دانشمندان پدید آورده است. GUT (Grand Unified Theories) و تئوري هاي ابر ريسمان (Superstring) هر دو وجود ذره اي با يك قطب مغناطيسي را پيش بيني مي كنند اما مشكلي كه در اين مدل وجود دارد اولا توليد بار مغناطيسي و ميدان در آنهاست و ثانيا رصد نشدن اين ذرات تا به امروز بوده است. همچنين تعريف اسپين اين ذرات هم كار مشكلي به نظر مي رسد. اگر مقدار بار را در معادلات گاس (Gauss) و فارادي (Faraday) كه هركدام از معادلات ماكسول (Maxwell) بهره مي برند مجهول قرار دهيم مقدار آن صفر به نظر خواهد رسيد. خود اين موضوع براي پذيرش سخت است. زيرا ذرات زيراتمي (حتي كوارك ها كه نوترون خنثي را تشكيل مي دهند) داراي بار هستند. امروزه در نسبيت براي اثبات اينكه نيروي ميادين مغناطيسي از ديگر نيروها متفاوت است از تبديلات لورنتز (Lorentz Transformations) استفاده مي كنيم. اما براي آشكارسازي اين ذرات بايد تنها از راه نسبيت وارد شويم. از معدود افرادي كه مي خواست اين كار را كند ديراك بود. ديراك قصد داشت با معادلات كوانتومي ديدي كاملا نسبيتي از الكترومغناطيس بدست بياورد. او در سال 1931 نشان داد بدين منظور نمي توان از مكانيك كوانتومي استفاده كرد زيرا اثبات كرد كه حتي اگر تك قطبي مغناطيسي در دنيا وجود داشته باشد بايد داراي بار كوانتيده (Quantized) شود. براي اين منظور بايد واحدي نيز مي بود. ديراك با نگاهي جديد سعي در شكافت مساله كرد و با انجام اعمال بسيار پيچيده در رياضي و با استفاده از تابع دلتا (تابع ديراك) دريافت كه واحد بار كوانتيده بايد عكس واحد بنيادين بار الكتريكي باشد. ديراك در تمام اين محاسبات ذره ي فرضي را الكترون در نظر گرفته بود و لازم بود كه فضا-زمان را از يكديگر باز كنيم. ديراك براي اين كار ريسمان ديراك (Dirac String) را بوجود آورد. رفتار اين ريسمان تقريبا همانند سيم پيچ در اثر آهارونوف – بوم (Aharonov-Bohm Effect) بود. اثر مذكور تاثير بار بر ميادين مغناطيسي را در غياب ذره در ميدان بررسي مي كند. به دليل بيان تمام اين مطالب جديد تئوري هاي ديگري كه در راس آنها تئوري شاخص (Gauge Theory) قرار داشت سعي در شناخت ساده تر بار كوانتيده كردند. در سري تئوري هاي شاخص نيز فرضيه اي كه از همه بيشتر مورد توجه قرار گرفت در مكانيك هيگز (Higgs Mechanism) اين موضوع را بررسي مي كرد و تك قطبي هوفت – پولياكوف (Hooft-Polyakov Monopole) نام داشت. ويژگي قابل توجهي كه اين مدل داشت نقطه اي نبودن بررسي آن بود. به اين معنا كه ديگر ذره ي خاصي مثل الكترون ديراك را مدنظر نداشت. در واقع اين مدل ديگر محدود به پراكندگي ايده آل لورنتز نبود. همچنين در مدل ديراك از معادله ي ديراك استفاده شده بود كه ذره را به حركت الكتروني محدود مي كرد. در معادله ي ديراك الكترون پس از يك چرخش به نقطه ي اول خود مي رسد در صورتيكه مشخص نبود اين ذرات تك قطبي چه نوع اسپيني دارد! حال گفته بوديم براي بررسي مدل ديراك بايد فضا-زمان را از هم باز كنيم. توپولوژي (Topology) فضا-زمان در حالت معمول R4 مي باشد. اگر زمان را از آن حذف كنيم تقريبا مسئله هم ارز با هوموتوپي (Homotopy) خواهد شد و توپولوژي آن برابر با كره (S2) خواهد بود. لازم به ذكر است كه در توپولوژي هوموتوپي دو تابع پيوسته است كه از يك فضاي توپولوژي به فضاي ديگري مي رود. تئوري شاخص با اين محاسبات نشان مي دهد كه تك قطبي ديراك الزاما نبايد داراي بار كوانتيده باشد. اگرچه اين تئوري مسائل را در قالب يك گروه واحد (ماتريس واحد n x n) بررسي مي كند كه اين نوع بررسي بايد الزاما جدا از توپولوژي كره باشد. اين بدان معناست كه گروه واحد U(1) در Gauge Theory اصلا مماس بر كره نيست كه توپولوژي برابري با آن داشته باشد و توپولوژي در كل اتصال و به همرسي فضاها در هندسه را بررسي مي كند. اين خود يك خلا بزرگ بود. زيرا پيش بيني ديراك در مورد بار كوانتيده اصلا درست توجيه نمي شد. اما در سالهاي بعد و با بدست آوردن مقدار تقريبا صفر براي يك تك قطبي از معادلات گاس و فارادي اين تئوري ارزش خود را دوباره پيدا كرد. بعد از مدتي تئوري هاي شاخص و كوانتومي سعي كردند كه با يكديگر يك تئوري واحد را بيان كنند و به همين ترتيب GUT بيان شد. اين تئوري ذراتي را به نام ديون (Dyon) معرفي مي كند كه هم زمان هم بار الكتريكي دارند و هم بار مغناطيسي. طبق اين مدل تك قطبي مغناطيسي ذره اي است كه بار الكتريكي صفر و عدد لپتوني يك دارد. اين بدان معناست كه تك قطبي مغناطيسي مانند الكترون نبايد واپاشي داشته باشد و تجزيه شود. همچنين اين مدل طبق معادلات فريدمان (Freidmann Equations) بيان مي كند چگالي ذرات تك قطبي در دنياي ما حدودا بايد 1011 برابر چگالي چرخشي (Critical Density) باشد. بنابراين بايد به طور متداول در دنياي ما قابل رصد باشند. (در بين هر 1029 ذره يك تك قطبي بايد ديده شود). گرچه پيش بيني مي شود اين ذرات ارتباط زيادي با X Bosons و Y Bosons داشته باشند و محدوده ي جرم آنها در آزمايشات 600 (Gev/C2) تا 1017 (Gev/C2) تعيين شده است اما از آنجا كه ايجاد اين نوع از بوزون ها حتي در CERN به دليل جرم زيادشان امكان ناپذير مي باشد هنوز اين ايده در حد يك فرض مانده است. اما دانشمندان در تلاش هستند كه اين نوع بوزون ها را در توجيه واپاشي پروتون به كار گيرند. اين ايده ها در صورتي ببان شده اند كه در سال هاي اخير در ژاپن توانسته اند نيمه عمر تقريبي پروتون منفرد را 1035 سال پيش بيني كنند كه اين نتيجه عملا ورود اين بوزون ها را به مسئله نقض مي كند. گرچه تا به حال ذره اي تك قطبي مشاهده نشده است و دقيقا بر همين مبنا مدل هاي كيهان شناسي پيش بيني مي كنند كه اين ذرات بعد از بيگ بنگ تنها بايد تعداد كمي را شامل شوند! اگر اين مدل را بخواهيم بپذيريم بايد نتيجه ي آزمايشات را به دو نوع بوزون مذكور ربط دهيم كه تك قطبي ها را محدود به اجرام بسيار بالا مي كند! ديدگاه VMR-PCR: در "مدل كيهاني VMR-PCR" بيان كرديم كه اين نظريه تمام عالم را به دو ذره يكي بوزون و ديگري فرميون مرتبط مي كند و اين ذرات را تك قطبي و مكمل يكديگر مي خواند. اين دو ذره در مركز عالم وجود دارند و داراي جرم زيادي متمركز در خود مي باشند (كه اين جرم و چگالي زياد باعث بيگ بنگ شده است). از آنجاييكه دنيا در حال انبساط است پس هنوز جرم متمركز در مركز دنيا بايد مقدار عظيمي باشد. تمام اين جرم را نمي توان به آن دو ذره مرتبط كرد اما گفتيم كه همواره مقدار اختلاف بين نيروي دافعه ي خلا و ماده ناچيز است. همچنين اينكه تنها دو ذره موجود باشد يا اين خود نيز نياز به بررسي و تجربه ي بيشتري است. اما اينكه چرا اين ذرات در دنيا منتشر شده نيستند تنها مي توانند يك جواب داشته باشد: مقدار ذرات تك قطبي هميشه در مركز دنيا ثابت است و در موقعيتي قرار دارد كه وقتي نوبت به انتشار آنها مي رسد جرم متمركز در مركز آنقدر كم است كه دافعه ي خلا شروع به منقبض كردن دنيا مي كند. اما اين مدل در هر حال مي تواند مسئله ي انتشار نيافتن اين ذرات در دنيا را توجيه كند. تنها تفاوتي كه نمي گذارد اين مدل نظر دانشمندان را تاييد كند اين مسئله است كه مدل VMR-PCR به جاي دو بوزون X و Y يك بوزون و يك فرميون را پيشنهاد مي كند. (X Boson – Y Fermion). اينكه بار و ديگر پارامترها در اين ذرات بايد كوانتيده باشد از نظر VMR-PCR كاملا صحيح است. زيرا در "مدل ديناميك و مكانيك VMR-PCR" بيان كرديم كه كوانتوم در همرسي قطرهاي ذوزنقه هاي ايجاد شده تعريف مي شود و مركز دنيا خود راس مثلث است. پس هرچيزي كه در آنجاست بايد كوانتيده باشد. اما مسلما بار الكتريكي براي يك ذره ي تك قطبي وجود ندارد. زيرا شارش بايد بين دو منبع غيرهمنام صورت گيرد. چگونه بار الكتريكي در يك ذره ي منفرد تك قطبي شارش كند؟ اما بالعكس در اين مدل براي مقدار بار مغناطيسي بي نهايت پيش بيني شده زيرا همانطور كه در مدل كيهاني گفتيم قدرت ميدان اجرام سماوي از بيگ بنگ تا به حال پيوسته در حال كاهش بوده است. اما در لحظات بعد از بيگ بنگ داراي بيشترين قدرت خود بوده اند. اين نشانه ي وجود يك شارژ مغناطيسي در مركز دنياست. بنابراين نبايد قدرت ميدان و بار مغناطيسي اي محدودي داشته باشد. مشكل ديگري كه بيان كرديم مسئله ي اسپين است. با فرض اينكه اين دو ذره در كنار يكديگر قرار گيرند و همديگر را مكمل شون مدلي براي چرخش و دوران آنها ايجاد نمي شود. زيرا يكي از آنها فرميون با اسپين نيمه صحيح و ديگري بوزون با اسپين صحيح است. گفتيم كه مركز دنيا بر راس مثلث در مدل VMR-PCR قرار دارد. به همين دليل زمان سفر در نظر گرفته مي شود. بر همين مبنا متوجه مي شويم كه سرعت اين ذرات نيز صفر است و الزاما اسپين آنها صفر مي شود. ولي با يك مثال نتيجه را بهتر بيان مي كنيم. اگر جرمي با سرعت بي نهايت در حال چرخش به دور خود باشد آيا ما متوجه مي شويم كه در حال چرخش است؟ ثابت به نظر مي رسد. زيرا در هر لحظه هر نقطه اي از آن در همه جا وجود دارد. اين خيلي بعيد است كه با چگالي زياد مركز دنيا چرخشي براي آن نداشته باشيم. سرعت نهايت در VMR-PCR همان C2 است. بنابراين اينگونه اسپين هم بايد در نهايت خود باشد. مقدار آن مشخص نيست. زيرا دلايل واضحي براي تعيين آن نداريم اما هرچه هست در نهايت است. بنابراين آن را بي نهايت مي ناميم. اين مدل ديگر جاي سوالي را باقي نمي گذارد. منبع: http://www.iranika.ir این هم مطالب جدید و خواندنی از فیزیک1 (برگرفته از برگه های امتحانی دانش آموزان اندیشمند) در ورقه امتحانی فیزیک 1 خرداد 85 بعضی دانش آموزان اینطور به سوالات پاسخ دادند. هدف از ارائه این قسمت مشاهده پاسخ های جالبی است که دانش آموزان در ورقه های امتحانی خود مینوسند .تا شما دانش آموزان عزیز در کلاس اول در مواجهه با چنین، سوالاتی چنین جوابهایی ندهید. تمام نوشته زیر عینا کلماتی است که در برگه های دانش آموزان دیده شده است . در آینده اگر امکانی باشد نوشته های دانش آموزان را اسکن خواهیم کرد . 1 - تعادل گرمایی را تعریف کنید؟ پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1: تعادل گرمایی یعنی اینکه در مواقعی که به جسمی گرما دهیم ،تا مقداری که آن جسم خراب یا زوب نشود میتوان گفت تعادل گرمایی دارد. پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 2: تعادل گرمایی به اجسامی گفته میشود که در آن گرما به سرما و برعکس سرما به گرما تبدیل شود. پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 3: تعادل گرمایی بین زمین و خورشید را تعادل گرمایی می گویند. پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 4: گرما نه خود بخود بوجود می آید و نه خود بخود از بین میرود که به این عمل تعادل گرمایی می گویند. پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 5: تعادل گرمایی وقتی صورت می گیرد که یک پدیده را گرمایی کرده باشد . و تعادل ایجاد شود و باع گرمایی یک محیط میشود و به خاطر هما هست که به آن میگویند تعادل گرمایی. پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 6: انرزی که باعث صرف شدن گرما می شود. 2- آزمایشی طراحی کنید که به وسیله آن بتوان نیروی بین بارها ی هم نام را نشان داد. پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1: وقتی که دو آهن روبان هم نام را در کنار هم قرار میدهیم آن همدیگر را میرانند ووقتی دو آهن روبان نا هم نام را در کنار هم قرار دهیم همدیگر را می ربایند.مانند قطب نما پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 2: مثلا یک فنر داریم وقتی دو سر فنر را بکشیم نیروی جاذبه بین دو سر فنر بار های همنام دارند. 3 - قوانین باز تاب نور را بنویسید . پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموز شماره 1: هر گاه نور به زاویه بازتاب بتابد آن زاویه تشکیل نور را می دهد و می توان از قانون باز تاب نور پیروی کرد. پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 2: بازتاب نور تابشی است که بازتاب میشود و وقتی که نور بازتاب میشود پدیده را ایجاد می کند و نور و ماده شفاف و پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 3: آینه یا مقعر باشد یا محدب باشد . شی را به خوبی نشان دهد . تصویر حقیقی باشد . 4 - پدیده سراب را به اختصار توضیح دهید. پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1: وقتی پرتو های نور با زمین برخورد میکنند و به چشم ما بازتاب میکند باعث می شود نور بازتاب شده شکسته شود و با چشم ما برخورد کند باعث میشود پدیده سراب بوجود آید. پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 2: وقتی ما در یک بیابان هستیم و تشنه هستیم و چشم ما اطراف را نگاه می کندو فکر می کند که آب است ولی این طور نیست این پدیده که چشم ما اشتباه ببیند را پدیده سراب می گویند و ما ممکن است 2 و3 بار این کار را بکنیم و تند تند فکر کنیم دور تر از ما سراب است. پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 3: وقتی که از لایه های سطح زمین دور میشویم هوا رقیق تر میشود اگر خورشید از لایه علیظ وارد رقیق شود دور و اگر رقیق وارد غلیظ شود نزدیکپ پدیده سراب می گویند. پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 4: به پدیده ای گفته میشود که اجسام را واضح وبهتر نشان می دهد. پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 5: سراب یک ماده است که در آندازه های مختلف استفاده میشود . سراب را معمولا برای چشم به کار میرود مردمک چشم و شبکیه چشم 5 - ماهی که در عمق 15 متری سطح آب دیده می شود در چه عمقی شنا می کند. n= 4/3 پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموز: شاید در دو برابر از سطحی که دیده میشود،یا پایین تر. 6 - توضیح دهید : اگر ضریب شکست شیشه قرمز 1/2 و ضریب شکست شیشه شبز 1/3 باشد با دلیل توضیح دهید در کدام شیشه سرعت نور بیشتر است؟ پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1: اگر ضریب شکست را بخواهیم به دست بیاوریم 1/3 بیشتر است به دلیل این سرعت نور در شیشه سبز بیشتر است و میتواند جریان برق را به خوبی از خود عبور دهد.
پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1: به پرتوی نوری که در یک دقیقه می گذرد و نیز برای یک پرتوی نور ی که ضریب شکست پرتو آن است را تطابق آن شکل و نور را می نامند. یکی از ادعاهای معجزات علمی قرآن این است که در قرآن از نظریه بیگ بنگ (بیگ بنگ چیست؟) صحبت شده است. البته پیشتر در دو نوشتار قرآن و پیدایش جهان، قضیه پدید آمدن کائنات از دود و گسترش یافتن کائنات در مورد موارد مشابهی سخن رانده شده است اما نیاز هست تا اطلاعات بیشتری در این مورد ارائه شود. در این نوشتار به بررسی این ادعا خواهیم پرداخت. آیه ای که از آن برای اثبات این "معجزه" استفاده میشود از این قرار است: سوره انبیا آیه 30 أوَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الأَْرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ آيا كافران نديدند كه آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آنها را از يكديگر باز كرديم ؟، و هر چيز زندهاي را از آب قرار داديم، آيا ايمان نميآورند! معمولاً این آیه را مترجمین به "آسمانها و زمین یکی بودند، سپس آنها را جدا کردیم" ترجمه میکنند. قبل از اینکه هر بحثی را مطرح کنیم از شما دعوت میکنم به این آیه بیشتر توجه کنید، گفته است آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از یکدیگر باز کردیم؟ آیا واقعا خالق کائنات اینقدر خنگ است که فکر میکند کافران باید این اتفاق را اگر هم افتاده باشد دیده باشند؟ کدام انسانی خلقت کائنات را دیده است که الله از کافران انتظار دارد آنرا دیده باشند و به دلیل این دیدن خود به او ایمان بیاورند؟ آیا الله از کافران کاری که برایشان غیر ممکن بوده است را انتظار دارد؟ عجب گیج خداییست این الله. مدعیان اینکه قرآن بیگ بنگ را پیشبینی کرده است میگویند این آیه از سینگولاریتی سخن میگوید. در بررسی این آیه باید به نکات زیر اشاره کرد: نخست اینکه در زمان سینگولاریتی زمین و آسمان یکی نبودند، اساساً زمینی وجود نداشته است که بخواهد با آسمان یکی باشد، زمین میلیونها سال بعد بوجود آمده است. دوم اینکه بر اساس این آیه زمین از آسمانها جدا شده است، اگر منظور از آسمانها کائنات باشد بازهم این آیه غلط میشود. سوم اینکه برای درک این آیه باید به توضیحی که قرآن از نحوه پیدایش جهان میدهد توجه کرد. داستان خلقت جهان در قرآن ریشه در اساطیر باستانی منطقه دارد، بویژه اساطیر بابلی و داستان گیلگمیش دارد. در حماسه گیلگمیش که بسیار قدیمیتر از قرآن است نیز دقیقا از یکی بودن آسمانها و زمین و بعد جدا شدن آنها سخن رفته است. ایده جدا شدن زمین و آسمانها از یکدیگر در سایر اساطیر منطقه نیز یافت میشود، مثلا در مصر باستان باور بر این بوده است که خدای زمین (جب) و خدای آسمان (نات) به یکدیگر چسبیده بودند و جداشدن اختیاری آنها سبب شکل گیری جهان بصورت فعلی شد. بنابر این ماجرای جدا شدن زمین از آسمانها ارتباطی به بیگ بنگ ندارد و از اساطیر و افسانه های ملل مجاور اعراب به قرآن راه یافته است و اگر واقعا بخواهیم آنقدر نادان باشیم که آنرا به بیگ بنگ نسبت بدهیم، باید امتیاز را به کفار مصری و بابلی بدهیم نه به محمد بن عبدالله. دکتر علی سینا در مورد این ادعا (در اینجا) توضیحات جالبی ارائه داده اند که در اینجا مقداری از آنرا نقل قول میکنم. دکتر علی سینا معتقد است این آیات برگرفته از کتاب پیدایش تورات هستند و همان عبارتها به شیوه دیگری در قرآن آمده است: تورات کتاب پیدایش، 1: 6 تا 9 سپس خدا فرمود: "توده های بخار از هم جدا شوند تا آسمان در بالا و اقیانوسها در پایین تشکیل گردند." خدا توده های بخار را از آبهای پایین جدا کرد و آسمان را بوجود آورد. شب گذشت و صبح شد و این روز دوم بود. در ا دامه دکتر علی سینا میگوید ریشه های این افسانه به داستانهای بابلی ها و بین النهرینی ها بر میگردد. قرآن پر از افسانه هایی است که از کتاب مقدس و باورهای اعراب مشرک آنها را به عاریه گرفته است. آن باورها نیز خود مبتنی بر افسانه های باستانی سومری ها، بابلی ها و کنعانی ها و غیره هستند. کیهانشناسی محمد کیهانشناسی مردام باستان است. در اسطوره های پیشا عبری سامی ها دو موجود پر شور ساخته شده از آب وجود داشتند که یکی مرد بود و دیگری زن بود. آپسو (Apsu آب شیرین) و تیامت (Tiamat آب شور) که به جانوران و خدایان آبی زیادی حیات داده بودند. بعد از اینکه هرج و مرج و نا امنی پدید می آید، تیامت خالق مونث تلاش میکند که کنترل اوضاع را به دست بگیرد. اولاد او علیه او با یکدیگر متحد میشوند، و یکی از میان خود یعنی مردوک (Marduk) خدای بابل را انتخاب میکنند که آنها را رهبری کند. مردوک که مسلح به سلاح گردباد و طوفانهای سهمگین است و مرکب او چهار اسب آتشین است به جنگ تیامت که در آن چالش کینگو (Kingu) همدست شرور او نیز حضور داشته میرود و هردو آنها را میکشد. خدای بزرگ مردوک، در حال کشتن تیامت خدای اژدها مانند و مونث آب شور. او تجسم شخصیت اونتام (Untame) است، نیروهای ابتدایی کائنات که نظم و انضباط را در کائنات برقرار کردند. او همچنین مادر تمام خدایان است. تصویری دیگر از مبارزه مردوک و تیامت که بر اساس اساطیر بابلی منجر به خلقت کائنات شد. بعد از مرگ تیامت، مردوک آسمانها و زمین را تشکیل میدهد، به اینصورت که بدنش را مانند صدفی باز میکند، نیمی را بالا میکشد تا آسمان خلق شود و نیمه دیگر را رها میکند تا زمین باشد. "سپس خدا (مردوک) استراحت میکند، به بدن بزرگ (تیامت) خیره میشود و سپس به این فکر میکند که از لاشه باقیمانده چگونه استفاده کند و چه چیزی خلق کند. او آنرا مانند صدفی به دو نیم باز کرد، با نیمه بالایی کمان آسمان را درست کرد، و نیمه پایینی را زمین قرار داد" نقل شده از الواح بدست آمده که ماجرای مردوک را شرح میدهند، منبع بخش انسانشناسی دانشگاه ایالتی یوتا، نگاهی انسانشناسانه به کتابهای مقدس مسیحی و یهودی. روشن است که محمد (اگر فرض کنیم واقعا او این آیات را گفته باشد) در مورد بیگ بنگ سخن نمیگوید، بلکه اسطوره ای باستانی را که وارد کتب یهودی نیز شده است را بازگو میکند. از رد ادعای اشاره به بیگ بنگ در قرآن گذشته، به نظر دکتر علی سینا آیه بالا با آیه زیر در تناقض است. سوره فصلت آیه 11. ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلأَْرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ . سپس اراده آفرينش آسمان فرمود در حالي كه به صورت دود بود، به آن و به زمين دستور داد به وجود آئيد و شكل گيريد، خواه از روي اطاعت و خواه اكراه! آنها گفتند: ما از روي طاعت ميآئيم! البته این ترجمه آیت الله مکارم میباشد و آیت الله مکارم نیز معمولاً دست خوبی در ماست مالی کردن دارد، توجه داشته باشید که الله به چیزی که وجود ندارد صحبت میکند و به آن میگوید بوجود بیا! مگر اینکه الله دچار انحراف روانی باشد که نفهمد چیزی که وجود ندارد، وجود ندارد، و با چیزی که وجود ندارد نمیتوان صحبت کرد، حال از صحبت کردن با آسمان که بگذریم (چون ممکن است موجود دیوانه ای با در و دیوار و آسمان صحبت کند) جالبتر اینجا است که آسمان جواب هم میدهد. ترجمه عبدالمحمد آیتی نیز این است: ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ. سپس به آسمان پرداخت و آن دودی بود پس به آسمان و زمين گفت : خواه يا ناخواه بياييد گفتند : فرمانبردار آمديم دلیل اینکه اساساً در ترجمه آیتی از بوجود آمدن سخنی به میان نیامده، این است که قرآن کتاب بی در و پیکری است و واقعاً متخصصین قرآن نمیتوانند بفهمند چه میگوید، هرکس برای خود ترجمه ای را انجام داده است. یوسفعلی مترجم معروف قرآن به زبان انگلیسی که قطعاً در قرآن شناسی برتر از آیت الله مکارم و عبدالمحمد آیتی است اینگونه این آیه را ترجمه کرده است: Moreover He comprehended in His design the sky, and it had been (as) smoke: He said to it and to the earth: "Come ye together, willingly or unwillingly." They said: "We do come (together), in willing obedience." به نظر دکتر علی سینا میان آیه ای که اسلامگرایان تلاش میکنند از آن بیگ بنگ را بیرون بکشند و این آیه تناقض وجود دارد، یکی از جدا شدن سخن گفته است و دیگری به هم آمدن و پیوستن. کدام یک از این دو روایت درست است؟ آیا آسمان و زمین به هم چسبیده بودند و الله آنها را از هم جدا کرده است یا اینکه از هم جدا بودند و الله آنها را به یکدیگر پیوند داده است؟ البته مشخص است که این آیات اباطیلی بیش نیستند و هیچکدام با حقیقت همخوانی ندارند و باید این آیات را نیز به حساب سایر خطاهای فاحش قرآن در توصیف کائنات که در نوشتاری با فرنام "کائنات قرآنی - خطاهای قرآن در توصیف کائنات " به برخی از آنها پرداخته شده است گذاشت. منبع: www.efsha.com سیرک یادم می آید وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند. شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد. وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید:« چند عدد بلیط می خواهید؟» پدر جواب داد: « لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.» متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید:« ببخشید، گفتید چه قدر؟» متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد. پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟ ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: « ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!» مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت:« متشکرم آقا.» پدر خانواده مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد. بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم.
در واقع دانشمندان به دنبال یافتن پاسخ این پرسش بودند که آیا می توان ماشینی به طور دائمی کار مکانیکی انجام دهد. آنها مدتها بر روی این موضوع تحقیق کردند و تعدادی از محققین نیز طرحهایی برای این کار پیشنهاد نمودند. شکل زیر یکی از این طرحها را نشان می دهد. هدف این بود که ابزار ساخته شده بدون مصرف هیچ گونه سوخت یا هر گونه انرژی ورودی دیگر، کار خروجی بی پایانی را تامین کند. در شکل میله های کوتاه لولا شده، که به میخ ها تکیه دارند، وزنه ها را به چرخ متصل می کنند. وقتی میله ها در وضعیت نشان داده شده هستند، عدم توازنی در توزیع وزن وجود دارد که موجب ایجاد یک گشتاور ساعتگرد خواهد شد که چرخ را در جهت نشان داده شده می چرخاند. طراح می پنداشت این گشتاور همیشگی است و نه تنها چرخش چرخ را حفظ می کند، بلکه به طور دائمی به محور آن انرژی می دهد. اما آنچه در عمل اتفاق می افتد اینست که پس از یک دور چرخیدن، جرم ها در یک وضعیت متعادل باقی می مانند و حرکت متوقف می شود.




اگر تنها راه تغییر دادن انرژی یک دستگاه، انجام دادن کار روی دستگاه و یا واداشتن دستگاه به انجام کار بود، مسئله ساده بود. هر کاری که روی دستگاه انجام می دادیم در نهایت به صورت انرژی مکانیکی پس گرفته می شد. دادن گرما به دستگاه هم سبب بالا رفتن دمای آن می شود و وقتی جسم به دمای اولیه اش بازمی گشت، گرمایی را که قبلا گرفته بود عینا پس می داد. به این ترتیب می شد از نوعی انرژی مکانیکی داخلی دستگاه سخن گفت که عبارت بود از جمع جبری کار انجام یافته به وسیله دستگاه و کار انجام شده روی آن؛ در کنار آن دستگاه دارای یک محتوای گرمایی بود، که از جمع جبری گرمای داده شده به دستگاه و گرمای گرفته شده از آن محاسبه می گردید.
آزمایش ژول نشان داد که این تئوری نادرست است. دمای یک جسم را می شد با انجام دادن کار روی آن تغییر داد؛ یک جسم می توانست گرما بگیرد (مثلا ماشین بخار) و کار مکانیکی انجام دهد. به این ترتیب معلوم شد که نمی توان از گرمایی که در مقدار معینی ماده وجود دارد و یا از انرژی مکانیکی آن به صورت جدا از هم سخن گفت. جسم فقط دارای یک مخزن انرژی است، که آن را "انرژی داخلی" می نامیم.
هم کار مکانیکی و هم گرما در این مخزن سهیم اند؛ برداشت انرژی از این مخزن می تواند به صورت کار مکانیکی و یا گرما باشد. این، قانون اول ترمودینامیک است:
هر گاه فرآیندی را که با گرما و کار سر و کار دارد به کار گیریم تا دستگاهی را از یک حالت آغازین به یک حالت جدید برسانیم، تغییر انرژی درونی سیستم مقدار ثابتی دارد که مستقل از جزئیات فرآیند است.
تغییرات انرژی درونی برابر مجموع کار انجام شده بر روی سیستم و گرمای داده شده به آن می باشد. به عبارت دیگر اگر تغییرات انرژی درونی را با (Δu)، کار انجام شده بر روی سیستم را با (w) و گرمای داده شده به آن را با (Q) نشان دهیم، خواهیم داشت: Q+W=Δu
اما توجه کنید که مقدار کار یا میزان گرما به جزئیات و مسیر فرآیند وابسته اند
همچنین گاه به کمک آن می توانیم نتایج کیفی عمومی چندی درباره رفتار یک سیستم به دست آوریم.
برای مثال، آزمایش زیر را در نظر بگیرید.![]()
این نشان می دهد که تغییر حجم بر انرژی اثر نمی گذارد؛ یعنی، انرژی درونی گاز آرمانی تابعی از حجم نیست. بنابر قانون اول، فرض شده است انرژی گاز تابعی از پارامترهای ماکروسکوپی p،V و T است. از آنجا که قانون گاز آرمانی به ما اجازه می دهد که p را بر حسب V و T بیان کنیم، انرژی را می توان به صورت تابعی از دو متغیر V و T انگاشت. ولی مطالب بالا نشان می دهد که تغییر حجم بر انرژی بی اثر است؛ در نتیجه انرژی درونی گاز آرمانی تابعی از دمای تنهاست.
نتایج ترمودینامیک فقط برای حالتهای تعادلی سیستم بکار می رود، یعنی آن حالتهای ایستایی که سیستم، هنگامی که انتقال جرم، انتقال حرارت، و همه واکنشهای شیمیایی و دیگر واکنشها به پایان می رسند، در آن آرام می گیرد. برای گاز درون دو بطری که در شکل نشان داده شده، حالت آغازین (گاز در یک بطری محدود شده و شیر بسته است) یک حالت تعادل است، و حالت نهایی (گاز به طور یکنواخت در هر دو بطری توزیع شده) نیز یک حالت تعادل است. اما حالت میانی، هنگامی که بلافاصله پس از این که شیر را باز می کنیم، و گاز از بطری پر به درون بطری خالی هجوم می برد، یک حالت تعادل نیست.
بنابراین مجبوریم در این مورد (و نیز در سایر مسائل ترمودینامیک) محاسبات را به تغییرات کند و گام به گام (شبه ایستا و نزدیک به حالت تعادل) محدود می کنیم تا فرمولها در حین تغییر نیز صادق باشند. ممکن است چنین محدودیتی دست و پا گیر به نظر برسد، اما در عمل خواهید دید که آنقدر هم که تصور می شود دردسرساز نیست. با استفاده از مدلسازی زیر می توانید مطالبی را که آموخته اید تمرین کنید. برای مشاهده این مدلسازی به نرم افزار shockwave player نیاز دارید.
برای ساده تر کردن این مدل سازی مطالب زیر را فرض نموده ایم:
1. گاز ایده آل است، پس دما نشان دهنده میزان انرژی درونی آن می باشد.
2. فشار اتمسفر در محاسبات منظور نشده است؛ یعنی فرض کرده ایم که آزمایش در خلاء انجام می شود.
3. سطح مقطع پیستون دیسکی به قطر 4/67 سانتی متر است.
4. تعداد مولهای گاز 3- 10*1/023 می باشد، که در این صورت مقدار گردشده nR
5. بازه تغییرات V,P و T محدود است. تغییرات دمایی بایستی در محدوده 2 تا 200 درجه کلوین صورت گیرد و حداکثر فشار مجاز نیز 200 کیلو پاسکال است. حداقل حجم ممکن هم 21cc است. این مقادیر به طور تقریبا اتفاقی انتخاب شده اند، اما نشان می دهند که حجم یا دما هیچ گاه نمی تواند صفر شود؟ آیا می توانید دلیل این امر را توضیح دهید؟
ادامه مطلب
همچنین چیز دیگری گیج کننده میباشد: چرا مدتی که ذره در سد به سر میبرد با افزایش طول سد بیشتر نمیشود؟
او چنین ادامه میدهد که از طرف دیگر خیالمان راحت میشود چون میفهمیم که اینشتین درست میگفت...

به نظر میرسد سیاهچاله ها اجازه فرار به محتوای اطلاعاتی خود میدهند. این می تواند یک از معماهای قدیمی فیزیک مدرن به نام black hole information paradox را حل کند.
خود هاوکینگ بود که این پارادوکس را خلق کرده بود. او در 1976 حساب کرد که وقتی یک سیاهچاله تشکیل میشود جرمش را توسط تابش از دست میدهد و این "تابش هاوکینگ" حاوی هیچ اطلاعاتی در مورد ماده داخل سیاهچاله نمیشود یعنی تمامی اطلاعات از بین میروند.
اما این با قوانین فیزیک کوانتومی که میگوید چنین اطلاعاتی هیچ وقت کامل از بین نمیروند ناسازگار بود. عقیده هاوکینگ این بود که میدان های گرانشی شدید سیاهچاله از کوانتوم مکانیک پیروی نمیکنند.
سیاهچاله جدید او اکنون دیگر همه چیز را حریصانه نمیبلعد بلکه برای مدت طولانی تابش میکند و عاقبت باز میشود و اطلاعاتش را بیرون میدهد.

در ابرشاره ها و همتای جامد آنها که ابررسانا ها هسنتد رفتار ماده به صورت یک کل است تا اینکه به صورت ذرات منفرد. این رفتار در ابررسانا ها باعث ایجاد شارش کامل جریان الکتریکی میشود.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |




