ٍstudent of Ferdowsi university
وقتی می گی همه چی تمومه عشق و عاشقی دیگه کدومه بدون تو دل مگه می تونه تو رو خدا نرو ازاین خونه وقتی که گفتم دل به تو دادم تو دلت گفتی من چقد سادم حال که از چشم تو افتادم می گی عاشقی رفته از یادم می خوام که بمونی هنوز تو همونی نگو که از چشمام عشق رو نمی خونی هنوز نمی دونم بگو تا بدونم چرا بهم گفتی پیشت نمی مونم؟ بی تو شدم یه زندونی کاشکی کنارم بمونی عشق روتو چشمام ببینی دیگه منو نرنجونی این آسمانم مال تو عشقم و جونم مال تو هر چی که دارم مال تو دار وندارم مال تو می خوام که بمونی هنوز تو همونی نگو که از چشمام عشق رو نمی خونی هنوز نمی دونم بگو تا بدونم چرا بهم گفتی پیشت نمی مونم؟ چرا ؟چرا؟ چرا؟ ز چشمت اگر چه که دورم هنوز پر از اوج و عشق و غرورم هنوز اگر غصه باريد از ماه و سال به ياد گذشته صبورم هنوز شکستند اگر قاب ياد مرا دل شيشه دارم بلورم هنوز سفر چاره درد هايم نشد پر از فکر راه عبورم هنوز ستاره شدن کار سختی نبود گذشتم ولی غرق نورم هنوز پر از خاطرات قشنگ توام پر از ياد و شوق و مرورم هنوز اگر جنگ با زندگی ساده نيست در اين عرصه مردی جسورم هنوز اگر کوک ماهور با ما نساخت پر از نغمه پاک شورم هنوز قبول است عمر خوشی ها کم است ولی با توام پس صبورم هنوز عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من به نام او که غم را آفرید تا تنها نباشم می نویسم به یاد لحظه های انتظار به یاد لحظه های فراغ به یاد چشم های اشکبار به یاد سینه های داغ دار می نویسم به یاد خلوت های غم بار به یاد غروب های دلگیر و طلوع حسرت بار می نویسم به یاد او که چون پرنده ای به سوی آسمان پر کشید چشم های منتظر را تا ابد به انتظار خود گذاشت منم از خدا خواستم درست شبیه همون چیزی که تو از خدا خواسته بودی خدا به منم ندادش اما نه به خاطر اینکه به صلاحم نبود واسه اینکه لیاقتش رو نداشتم لیاقت داشتن اون چیز بزرگ رو نداشتم بعد از اون چیزای دیگه ای هم ازش خواستم اما اون بازم بهم نداد ولی من بازم در خونش رو زدم نشستم زار زار گریه کردم گفتم باشه نده اما ازم رو بر نگردون اگه از خونت بیرونم کنی من می میرم اون بیرون هوا سرده اون بیرون پر از گرگه اون بیرون منو می کشن خدایا بذار اینجا بمونم قول می دم دیگه هیچی ازت نخوام فقط بیرونم نکن فقط روت رو ازم بر نگردون نگاهم کرد لبخندی زدو گفت مگه نشنیدی خدا ارحم الراحمین مگه اعتقاد نداری که اگه بنده ای در خونمو بزن من تنهاش نمی ذارم مگه نشنیدی خدا از همه بیشتر واسه بنده هاش دل می سوزونه گفتم شنیدم گفت مگه نشنیدی خدا از بنده های که کم بخوان خوشش نمی یاد گفتم چرا اما آخه خدا جون تو که کما رو هم نمی دی لبخندی به روم زد و گفت می دم هر چی که بخوای می دم فقط شاید مدلش با اونی که تو ذهن توئه فرق کنه فقط شاید زمانش طولانی تر شه ولی مطمئن باش بهت میدمش یک زن از این دنیا ، عشقه نیازش عشق ناب من دل سپرده ام به نگاه خدا به درختانی که مناجاتشان در پیچ وتاب شاخ وبرگهایشان شنیدنی ست من دل سپرده ام به کوچه ها به پنجره به باران به تاب چوبی شکسته به نگاه های معصوم وبی ریا من دل سپرده ی مهربانیم من سر سپرده ی زمستانم وعاشق سپیدترین رویا هر چند کمی دیر شده ولی تولد یک سالگی این وبلاگ رو به همه تبریک گفته و خوشحال می شوم که با نظرات خود این وبلاگ تازه از شیر گرفته شده رو به جایگاه عالی خود برسانید... برای دیدن نظرات ۹۲ نفر از عزیزانی که در نظر سنجی این وبلاگ شرکت کرده اند به ادامه مطلب توجه کنید... 

شب هجران نکند قصد دل آزاری من



خدا اونو ساخته از جنسه سازش
عشقِ همسر عشقِ مادر
مَرامِشه نوازش
یک زن رازِ آسمونه
یک زن نورِ کهکشونه
یک زن لطفِ آشیونه
حرفش حرف دل و جونه ، تو خونه
نازک دلِ یک زن
سنگِ صبوره
درمون هر دردش اشکهای شوره
اگه یک کوه غم و درده ، ولی پر از غروره
با کمک اندیشه هام ، نامه نوشته به خدام
پرسیده بودم که چرا، نازک دل آفرید زن را؟
خدا با ناله نسیم ، یه شب جوابمو رسوند
وجود زن اگه نبود ، کارش نیمه تموم میموند 
.jpg&usg=AFQjCNFYuwPUz7H2wVJoA_o4Z0EElTtXnw)

ادامه مطلب
همه می پرسند :
چیست در زمزمه ی مبهم اب
چیست در همهمه ی دلکش برگ
چیست در بازی ان ابر سپید
روی این ابی ارام بلند
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده ی جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به ان می نگری!
نه به ابر
نه به اب
نه به برگ
نه به این ابی ارام بلند
نه به این اتش سوزنده که لغزیده به جام
نه به این خلوت خاموش کبوتر ها
من به این جمله نمی اندیشم!

من مناجات درختان راهنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده ی هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل
همه را می شنوم ،
می بینم،
من به این جمله نمی اندیشم!
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک وتنها به تو می اندیشم
همه وقت همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم.
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جا ی مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو ،به جای همه ی گلهاتو بخند
اینک این من که به پای تو درافتادم باز
ریسمانی کن از ان موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ی ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جر عه ی جانم باقی ست
اخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش...
| Design By : Night Skin |





